بديع الزمان فروزانفر
181
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
و در نتيجه مىتوان گفت كه خواب زادهى ايجاد و به كار بستن ميل و رغبتى است كه در بيدارى حاصل نمىشود و آدمى جز در خواب كمتر بدان مىرسد ، اما در موارد ديگر از جمله در ذيل ابيات مورد بحث گفتهى او بعقيدهى حكما و صوفيه نزديك مىشود . اين معنى را مولانا بدين صورت بيان مىفرمايد : چگونه از كف غم مىرهانيم در خواب * چگونه در غم وا مىكشى به بيدارى ديوان ، ب 32769 دربارهى خواب ، جع : طبيعيات شفا ، چاپ ايران ، ص 339 - 334 ، رسالهى قشيريه ، چاپ مصر ، ص 180 - 175 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 7 ، ص 266 ، مرصاد العباد ، طبع طهران ، ص 160 ، كشاف اصطلاحات الفنون در ذيل : نوم ، رويا ، مثنوى ، ج 1 ، ب 2089 ببعد ، ج 6 ، ب 2384 ببعد . حال عارف اين بود بىخواب هم * گفت ايزد هُمْ رُقُودٌ زين مرم خفته از احوال دنيا روز و شب * چون قلم در پنجهى تقليب رب آن كه او پنجه نبيند در رقم * فعل پندارد به جنبش از قلم عارفى كه مستغرق و مست ديدار است بسبب غلبهى مشاهده به غير حق التفات ندارد و از خود و غير ، به كلى ذاهل است و نقش غير و غيريت از وجود او سترده مىشود و از اين رو مانند كسى است كه خفته و حس او از ادراك امور خارج فرو مانده باشد و همچنان كه مستى و تشويق و بسيارى از احوال نفسانى انسان را متحمل و براى كارهايى آماده مىسازد كه در غير آن حالت صورت نمىپذيرد عشق حق و مستى مشاهده نيز وظايف و تكاليف سلوك و انواع معامله